بازگشت
جولای 24, 2008 at 11:45 ب.ظ | In عمومی | Leave a CommentTags: come home
خانمها و آقایون محترم! ما برگشتیم خونهمون. بعد از این اونجا ازتون پذیرایی میکنیم.
رابطه تحریم و شیرخشک
جولای 18, 2008 at 4:18 ب.ظ | In عمومی | Leave a CommentTags: شیرخشک
تولّد ایلیا همزمان بودبا زمانی که تحریمهای ایران شدید و شدیدتر میشد. از ترس این که شیرخشک در بازار کمیاب شود سه کارتن sma gold برایش خریدم تا دچار کمبود نشویم. در این ششماه به هر داروخانهای که میرفتم و میدیدم که قفسهsma gold خالی نیست یکی و یا دوتا میخریدم تا ایلیا بدون شیر نماند. دیروز متوجه شدم که کفگیر به سرعت در حال رسیدن به تهدیگ است. به همراه طنّاز کل داروخانههای زنجان رو گشتیم تا بتوانیم چندتا قوطی اضافه پیدا کنیم. ولی دریغ از یک قوطی. حتّی nan2 هم نبود. بعد از پنجساعت جستجو، دو قوطی nan2 پیداکردیم. از هر داروخانهای که سراغ میگرفتیم ترجیعبند احمقانهای رو تکرار میکرد به این مضمون که این شیرخشکها دچار تحریم شدند و واردات اونها قطع شده! من نمیدانم از چه زمانی تحریمهای سازمان ملل شامل شیرخشک و دارو هم میشوند. به نظر من همه اینها بهانهای هستند برای افزایش قیمت. sma gold قبل از نایاب شدن به قیمت هر قوطی 7800تومن به فروش میرسید. سه هفته پیش به طور خیلی محدود پخش شد که هر قوطی به قیمت 9000 تومن فروش رفت و حالا هم که نایاب شده در ناصرخسرو و بازار آزاد به قیمت هر قوطی 20000تومن به فروش میرسد.
اکثر متصدیهای داروخانهها میگفتند که انبارهای شرکت پخشکننده خالی نیست و به زودی nan2پخش خواهدشد. منتها همه اونها تأکید میکردند که حتمن به صورت کارتنی خرید کنید. چون هیچ تضمینی نیست که باز هم اجازه پخش دادهشود. حالا باید دوباره از فردا هر روز به داروخانهها سر بزنیم تا وقتی که شیرخشک رسید بتوانیم سهمیه ششماه بعدی را بخریم. RSS اینجاست که شدیدن به درد میخورد! اگر داروخانهها خروجی RSS داشتند به محض رسیدن شیرخشک فورن خبردار ميشدیم!
امبیسیپرشیا
جولای 12, 2008 at 4:17 ب.ظ | In عمومی | Leave a CommentTags: تلویزیون
خب. روز چهار شنبه 19 تیر ماه 1387شبکه امبیسیپرشیا به سلامتی وخوشی و مبارکی رفت روی آنتن و با برنامه پخش سه فیلم سینمایی با زیرنویس فارسی در روز و تکرار آنها در همان روز در خدمت هموطنان عزیز و گرامی و دوستداشتنی خواهدبود. در خلال چند روز گذشته که به طور سرسری توانستم چند لحظه از چند فیلم پخش شده را ببینم نکات زیر توجهم را جلب کرد:
-
1- فیلمهای پخش شده در ردیف فیلمهای درجه دو و سه هالیوود هستند و تکوتوک میتوان فیلمی قابل توجه در بین آنها پیدا کرد.(به طور مثال تنها فیلم قابل توجه که این چند روزه پخش شد باید از فیلم The Wind That Shakes the Barley اثر کنلوچ نام برد). در نظر گرفتن این نکته ضروری است که این شبکه به تازگی به راه افتاده و در مرحله جذب مشتری است و در این جور مواقع معمولن برای بازارگرمی بهترین جنسها به مشتریان عرضه ميشوند.
-
2- زیرنویسها افتضاح به تمام معنی هستند. اکثرن از دستورزبان و خط عربی بهره بردهاند و غلط املایی و ترجمهای بیداد میکنند. مشت نمونه خروار:
-
در فیلم آقا وخانم اسمیت در صحنهای که در اتوبان میگذرد بردپیت و آنجلیناجولی از دست حملهکنندگان به خانهاشان فرار کردهاند و بردپیت مشغول رانندگی است. برد نگاهی میکند به آینه و متوجه سه فروند بیام دبلیو مشکی رنگ میشود که در حال تعقیب آنها هستند. برمیگردد و به آنجلینا می گوید:”We got company”. مترجم محترم شبکه ام بیسی این جمله ساده به معنی این که “مهمون داریم” و “یا چندنفر دنبالمونن” را ترجمه کرده ”ما یک شرکت داریم” !!!!! ویا در آخر فیلم که بردپیت و آنجلیناجونی کنارهم نشسته و در حال مصاحبه با شخص سوم هستند، مصاحبهگر به آنها میگوید که :”you can handle this” به معنای این که شما از عهدهاش برمیآیید که مترجم محترم ترجمه کرده:شما میتوانید آن را جابجا کنید!!!. نمونهها بیشمارند یک نمونه غلط املایی فجیع هم مشاهده شد که غرایز را غرایض نوشتهبودند.
-
3- شیطنت گردانندگان شبکه در انتخاب و پخش فیلمها با انتخاب فیلم اسکندر ساخته الیوراستون که آشکارا فیلمی ضد ایرانی است مشخص شد. به تدریج باید منتظر پخش فیلمهایی از قبیل 300 و بدون دخترم هرگز و… هم باشیم.
-
4- اکثر فیلمها با حذف صحنههای بیناموسی سخت پخش میشوند و صحنههایی با بیناموسی نرم سانسور نمیشوند. توضیح:منظور از صحنههای بیناموسی سخت همان صحنههایی است که اغلب در […] میگذرند و در اکثر موارد دو نفر مشغول[…] هستند. صحنههای بیناموسی نرم شامل صحنهها و لحظههایی است که در آنها ابراز احساسات دو نفر به یکدیگر با انجام عمل […] به نمایش در میآید.(چی؟ مجبورم!)
-
5- نتیجهگیری:در زمانی که دستفروشان محترم در کنار پیادهروها مشغول فروش دیویدی فیلمهای روز دنیا با زیرنویس فارسیی که به مراتب بهتر از زیرنویس فیلم های امبیسیپرشیا هستند و همچنین دچار سانسور صحنههای بیناموسی سخت و نرم نیستند، آیا کسی رغبت تماشای فیلمهای درپیتی این شبکه را خواهدداشت؟
-
زندگی شیرین
جولای 6, 2008 at 6:40 ب.ظ | In ترانه | Leave a CommentTags: ترانه

این آهنگ برای اولین بار توسط خواننده اسطورهای فرانسه ادیت پیاف در سال 1946 به زبان فرانسه اجرا شد. شعر آن توسط خود ادیت پیاف سروده شد و ملودی ان توسط لویی گوگلیمی نوشتهشد. ادیت و لویی هیچگاه نمیتوانستند تصور کنند که این آهنگ این قدر محبوب و پرطرفدار از آب در خواهد آمد. نسخه انگلیسی آن بعدها توسط خوانندهای به نام مارک دیوید سروده و اجرا شد. این آهنگ توسط شونصدهزار خواننده دیگر هم اجرا شده. کسانی از قبیل لویی آرمسترانگ (نسخهای که میشنوید)، خولیو ایگلسیاس (از اون پسره سوسولش حالم به هم میخوره)، اودری هپبورن فقید (ما به ایشون ارادت خاص داریم)، بتمیلر(نمیشناسینش؟)، چارلز آزناور (مخلصیم!)، سلین دیون (با اون دماغ درازش!)، دین مارتین (رفیق جری لوییس خودمون)، سیندی لوپر (اینیکی رو هم نمیشناسینش؟)، مارلنه دیتریش (هنرپیشه افسانهای آلمانی)، الا فیتزجرالد (این یکی رو هم من نمیشناسمش) و … . در سال 2007 فیلمی که به همین نام توسط Olivier Dahan ساخته شد که زندگی ادیت پیاف را به تصویر کشید. Marion Cotillard برای ایفای نقش پیاف از سن 19 سالگی تا 47 سالگی جایزه اسکار بهترین هنرپیشه نقش زن را در سال 2007 برد. هم چنین این آهنگ در سال 1998 جایزه گرمی تالار افتخارات را بردهاست.
برای این که در مورد لویی آرمسترانگ اطلاعاتی کسب کنید، میتونید به اینجا واینجا و اونجا مراجعه کنید. تو این صفحه بازهم میزبان لوییارمسترانگ خواهیم بود.
|
زندگی شیرین |
La vie en rose |
اگه یه قایق بودی…
جولای 3, 2008 at 9:18 ب.ظ | In ترانه | 1 Commentخب. به خوشی و سلامتی وردپرس هم فیلتر شده و نمیشه مثل بچّه آدم وارد قسمت مدیریت اون شد و مثل همه انسانهای رستگار دنیا وبلاگنویسی کرد. منتها مثل همیشه راههای میان بر و گربهرو وجود داره و امکان این هست که بشه مشکلات رو دور زد. درباره یکی از این روشها میتونید اینجا اطلاعاتی رو کسب کنید.

یه حاشیه کمی جالب: کتی آهنگی خونده به نام "Nine Million Bicycles". که در قسمتی از اون میخونه:"ما 12 میلیارد سال تا لبه فاصله داریم، این یه حدسه، کسی نمیتونه بگه حقیقت داره، ولی من میدونم که همیشه با تو خواهم موند." این شعر موجب شد که یه منتقد بیکار تو روزنامه گاردین بهش گیر بده که این شعر با واقعیتهای کیهان شناسی جور در نمیاد و ملت بیکار هم کلی نامه به روزنامه میفرستند در موافقت یا مخالفت با این شعر. کتی هم که در مدرسه عضو باشگاه ستاره شناسی بود، پاشد رفت به BBC تو یه برنامه شرکت کرد و ترانه رو دوباره اجرا کرد و شعر اون رو این طور اصلاح کرد:" ما 13.7 میلیارد سال تا لبه کیهان قابلدید فاصله داریم، که تخمینی خوب با خطاهای موردقبوله و دانشمندان هم میگن که همینطوره، اما با دانشی با معلومات قابل دسترس و اطمینان به درست بودن اون، میتونم پیشبینی کنم که همیشه با تو خواهم موند!" و دهن همه مخالفها و همین ُطور موافقها رو با هم بست!
رکورد اجرای کنسرت در عمیقترین عمق زیرآب در عمق 303 متری دریای شمال با اجرای که در 2 اکتبر 2006 انجام داد متعلق به کتی و گروهشست. با این کار اسمش در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد. (البته این رکورد سال 2007توسط یه گروه لهستانی شکسته شد.) همچنین در 7 جولای 2007 هم در کنسرت Live Earth که بهطور زنده و همزمان در چندشهر بزرگ دنیا برای مقابله با گرم شده زمین اجرا شد، در کنسرت هامبورگ آهنگی رو اجرا کرد.
در فیلم Grindhouse آخرین ساخته کوئنتین جانتارنتیون و رابرت رودریگوئز،در بخش Don’t که یه آنونس قلّابیه نقش یه جنازه رو بازی میکنه که با تبر کله اش رو به دو نیم کردند!
تازهترین آلبوم اون به نام pictures در اول اکتبر سال 2007 به بازار اومده. کلیپ این ترانه رو هم میتونید اینجا ببینید. خود آهنگ رو هم میتونید از اینجا دانلود کنید:
|
اگر کابوی بودی، دنبالت میاومدم.
اگر یه تیکه چوب بودی، روی زمین میخات میکردم. اگر یه قایق بودی، میروندمت تا ساحل. اگر رودخونه بودی، توی تو شنا میکردم. اگر یه خونه بودی، تمام روز رو توی تو زندگی می کردم. و اگر واعظ بودی، روش زندگیم رو عوض ميکردم. بعضیموقعها من به سرنوشت معتقدم، اگر تو زندان بودم، فراریام میدادی. بعضیموقعها من به سرنوشت معتقدم، اگر گرسنه بودم، بهم غذا میدادی. اگر کابوی بودی، دنبالت میاومدم.
|
If you were a cowboy I would trail you,
If you were a piece of wood I’d nail you to the floor. If you were a sail boat I would sail you to the shore. If you were a river I would swim you, If you were a house I would live in you all my days. If you’re a preacher I’d begin to change my ways. Sometimes I believe in fate, If I was in jail I know you’d spring me, Sometimes I believe in fate, If I was hungry you would feed me, If you were a cowboy I would trail you, |
آنچه که اکنون چون فاصلهای گذران است…
ژوئن 24, 2008 at 9:54 ب.ظ | In ترانه | 1 Comment
آهنگ این هفته به نام Interlude رو از یکی از ترانههای هنرپیشه و خواننده خوشصدای آمریکایی به نام Timi Yuro انتخاب کردم. Rosemary Timotea Yuro در سال 1940 در شیکاگو به دنیا آمد و در سال 2004 درگذشت. معروفترین ترانه او Hurt نام داره. از آلبومهای او میتونم به آلبومهای Hurt! (1961)، What’s a Matter Baby (1962)، Timi Yuro (1962)، Soul! (Liberty, 1962)، Let Me Call You Sweetheart(1962)، Make the World Go Away (1963)، ، In the Beginning (1968)، Today (1982)، For Sentimental Reasons (1983) میتونم اشاره کنم. آهنگ Interlude ساخته آهنگساز معروف فرانسوی ژرژ دلرو است.
Interlude در موسیقی به ایست و فاصله بین دو پرده گفته میشود. در فیلم interlude که در سال 1968 به کارگردانی Kevin Billington ساخته شده است، و این ترانه نیز به همین فیلم تعلق دارد، استفان رلتز، با بازی Oskar Werner ، رهبر ارکستری است که بعد از انجام مصاحبهای تند و تیز در یک روزنامه برای ادامه کار خود دچار مشکل میشود. در فاصله بین بیکاری و شروع به کار دوباره، عاشق خبرنگاری به نام سالی،با بازی Barbara Ferris میشود که این عشق با توجه به اختلاف سن و این که زلتر مردی جاافتاده و همسردار است، چالشی برای آن دو محسوب میشود. این ترانه از زبان سالی روایت میشود.
کاستی دارم که در سالهای دهه پنجاه شمسی از روی رادیو ضبط شدهاست. برنامهای از رادیو، احتمالن شبهای پنجشنبه، پخش میشدهست که ترانههای روز آن زمان را با ترجمه متن و معرفی خواننده پخش میکردهاند. (یه جور پارانویید اندرویید رادیویی!). این آهنگ interlude را هم برای اولین بار روی این کاست شنیدم و به قولی دلباخته او شدم. خیلی هم به دنبال نسخه با کیفیت و دیجیتالی آن گشتمو جالب ست بدانید که تنها آهنگی است که در شبکه تورنت پیدا نکردم. بعد از جستجوی بسیار به طور تصادفی روی یک سایت چینی پیداش کردم و حالا هم لذّت گوش دادن به اون رو با شما قسمت میکنم. خیلی دوست دارم اطلاعات بیشتری در مورد آن برنامه رادیویی کسب کنم. خوشحال میشوم اگر کسی اطّلاعات خودش را در این مورد با من به اشتراک بگذارد. ترجمه این ترانه را هم از روی همان برنامه با کمی تغییرات نوشتم. از اونجایی که هیچ اطّلاعی در مورد مترجم ان ندارم، همین جا و پیشاپیش از ایشون عذرخواهی میکنم که بدون اجازه از ترجمهاش استفاده کردم.
|
آنچه که اکنون چون فاصلهای گذران است… |
interlude
Time is like a dream And now for a time you are mine Let’s hold fast to the dream That tastes and sparkles like wine who knows if it’s real Or just something we’re both dreaming of What seems like an interlude now could be the beginning of love? Loving you is a world that’s strange So much more than my heart can hold Loving you makes the whole world change Loving you I could not grow old No, nobody knows when love will end So till then, sweet friend Time is like a dream And now for a time you are mine Let’s hold fast to the dream That tastes and sparkles like wine who knows if it’s real Or just something we’re both dreaming of What seems like an interlude now could be the beginning of love? What seems like an interlude now could be the beginning of love? |
اوّلین مشکل
ژوئن 24, 2008 at 11:42 ق.ظ | In عمومی | 2 Commentsخب. اوّلین مشکل در خونه جدید بروز کرد. متأسفانه قرار دادن کدهای اسکریپت در ساید بار وبلاگهای وردپرس به علّت مسایل امنیّتی غیرممکن شده. یعنی قرار دادن فایل های فلش و بازی با کدهای اچتیامال به همون راحتی که تو بلاگ اسپوت بود نیست. باید یه راه حلّی برای جایگزینی روش قبلی پیدا کنم.
[پینوشت: برای قرار دادن فایلهای فلش هم باید قبلن اون ها رو تو یکی از سایتهای Google Video, Youtube, DailyMotion, Grouper, Odeoو SplashCast. بارگذاری کرد و از اونجا به وبلاگ منتقل کرد. برای فایل های MP3 نیز این لینک رو ببینید]
اسبابکشی
ژوئن 23, 2008 at 4:42 ب.ظ | In عمومی | 2 Commentsخب. باید بگم که تخملق وبلاگ نویسی ما روز جمعه 21 تیرماه 1381 تو پرشینبلاگ شکستهشد. یه مدّتی اونجا بودیم و حال ميکردیم و میچرخیدیم که پرشین بلاگ اداو اطوار درآورد و مجبور شدیم روز دوشنبه 28 آبان ماه همون سال، دوروبر ساعت 1 ظهر اسبابکشی کنیم به بلاگر. تا همین دیروز آروم و راحت داشتیم زندگیمون رو میکردیم که قضیه elephant sh*t بلاگر، بازی در آورد و ما هم مجبور شدیم به طور موقّت پناه بیاریم اینجا. البته هر سال نزدیکیهای 18 تیر این بازیها شروع میشه. منتها امسال مثل این که پیشواز رفتند و مسأله کمی جدّیتره. به هرحال تصمیم داریم یه مدّت اینجا بمونیم و بنویسیم. این خونه جدید هم مدرنتر و هم امکانت بهتری داره. ما هم که راضی . گور پدر عموelephant sh*tی!.
یه مدّت اینجا مینویسیم. اگر دیدم در اینجا و جاهای دیگه رو هم تخته کردند، مطالبمون رو با ایمیل میفرستیم براتون. بعد اگر روزی اومد و دیدیم که فلکه اینترنت رو چرخوندند و این آب باریکه هم قطع شد، با نامه و پست و FedEx و این حرفها مطالبمون رو میرسونیم دست ملّت. اگر اون هم نشد وبلاگنویسی از طریق دود رو امتحان میکنیم (مگر چی ما از سرخپوستها کمتر!). اگر به بهانه مبارزه با آلودگی هوا جلومون رو گرفتند راه میافتیم کوچه به کوچه مطالبمون رو برای ملّت میخونیم. اگر به بهانه مبارزه با بیماران روانی جلومون رو گرفتند، خب… سرمون رو میگذاریم زمین و میمیریم. منتها میترسم تا اونموقع مردن هم غیرقانونی بشه و نشه کاریش کرد.
همون بارانی آبی همیشگیات
ژوئن 20, 2008 at 7:49 ب.ظ | In ترانه | 1 Commentخب. به خدا آدم تنبلی نیستم. مطالب زیادی برای نوشتن داشتم که با گذشت زمان سوختند. اگر مطلبی به ذهنات رسید و نوشتی و پست کردی تو وبلاگت که هیچ. وگرنه وقتی ده دقیقه گذشت و رفت و ننوشتی،اونوقته که مطلب سوخته و از بین رفته. حالا چرا من نمینوشتم؟ به یه دلیل خیلی ساده. بلاگر لعنتی تو آي اسپی لعنتی که ازش استفاده میکنم دچار elephant sh*t شده. حالا امروز رفتم و از یه جای دیگه کارت گرفتم و الان دارم مینویسم.
یکی از خوانندگان وبلاگم در مورد ترجمه ترانه بنگبنگ اشاره کرده بود که hit the groumd معنی از اسب افتادن رو می ده که من اون رو خطا رفتن تیر ترجمه کردهبودم. با توجه به این که در سطرهای اول ترانه اشاره می شه که سوار به اسبهای چوبی بودیم، به نظر من از اسب افتادن ترجمه بهتریه. از ایشون تشکر میکنم.
قبل از هر چی باید از مسخ تشکر کنم که من رو درگیر این آهنگ کرد. یه جورایی سر ترجمهاش گیر کردم. با این که به نظر میاد ترجمهاش ساده باشه، در آوردن ظرایف اون کار خیلی سخت بود که مطمئنم نتونستم از عهده اون بر بیام. اگر کسی متوجه اشکالی تو اون شد بهم خبر بده تا اصلاح کنم. قبلن در همین صفحه درمورد لئونارد کوهن نوشته بودم. مطلبی رو به نام گم شده بودم من هم میتونید اینجا از روزنامه اعتماد بخونید. مجلّه مرحوم هفت هم در شماره 45 که اخرین شماره قبل از توقیفش بود، مطالب خوبی در مورد لئونارد کوهن داره که مطلب حمیدرضاصدر رو به نام “تو پیر و چروکیده و من هفده ساله” توصیه میکنم.

ترانه داستانیست درباره یک عشق سهجانبه ویا به نوعی چهارگانه، که توسط یکی از زوجها که با دیگری درگیر است نوشته شدهاست. متن شعر دارای ابهامی عمدی است که برداشت و تفسیر را در مورد آن سخت میکند. نکتهای در مورد این ترانه به ذهنم رسیده که چرا باید شخصی مثل لئونارد کوهن چنینی نامهای را بنویسد؟ در سطری از ترانه میگوید که میخواستم ببینم حالت بهتر شده یا نه. گویی برای فرار از عذاب وجدان در قبال کاری که انجام داده و بهطور قطع و یقین نیز میداند که مقصر بوده این نامه را نوشته. حالا چرا مقصر بوده؟ مگر چکار کرده؟ آیا نمیشود برداشت کرد که اوهم به سراغ همسر همان شخص رفته و او را از راه به در کرده؟ آیا جین همان همسر او نیست؟ آیا علّت این که مخاطب از همه دور شده و در عذلت زندگی میکند، لئونادر کوهن نیست؟ همه این ها فقط یک برداشت است. جاهایی از ترانه این نظرات را رد میکند ولی جایی دیگر آنها را تقویت میکند. این که در ایستگاه قطار به دنبال لیلی مارلین بوده میرساند که مخاطب احتمالن تنهاست. و این که در ترانه به روشنی از جین و همسرم به طور جداگانه نام میبرد میرساند که جین و همسر لئوناردکوهن دو شخص مجزا هستند. ترانه به قدری بی انتها و گنگ به نظر میرسد که میشود ساعتها نشست و در مورد آن فکر کرد. به نظر من برای درک کامل آن بایستی رمان Beautiful Losers از خود لئوناردکوهن را خواند. شاید مطالعه آن جرقهای باشد برای فهم بهتر این ترانه را. (در منابع زیادی دیدم که به طرح مشترک این ترانه و رمان اشاره شده است). در متن از you نام برده شدهست که مشخص نیست مخاطب آن مرد است یا زن. امّا در جایی از you به عنوان برادرم نیز یاد میشود. شخصیت دیگر عبارتست از “همسرم”، که لزومن “جین” نیست. خیلی دوست دارم اینطور برداشت کنم که جین همسر مخاطب نامه است!(نظر بازیگوشانه و مزخرفیه!). راه برای تفسیر و برداشتهای متفاوت باز است.
خودش در جایی گفته:”هیچگاه نتوانستم احساس کنم که این ترانه را تمام کرده و مهر و موم کردهام، هیچ گاه احساس نکردهام که پرداخت خورده و تکمیل شده است. این ترانه و ترانه ‘Bird on the Wire’ دو ترانهای هستند که هیچگاه نتوانستهام به طور موفقیتآمیزی تمام کنم، ولی به اندازه کافی برای اجرا خوب هستند. این ترانه یکی از بهترین آهنگهایی است که تا حالا نوشتهام، ولی شعرش بسیار اسرارآمیز و ناواضح است.”
همانند بسیاری از ترانههای کوهن این ترانه نیز بر اساس داستانی واقعی نوشته شدهاست. در سال 1994 کوهن در مصاحبهای با رادیو BBC اظهار کرد که فراموش کرده است نفر سوّم کیست:”مشکلی که با این ترانه دارم اینست که به یاد ندارم مثلث عشقی واقعی شامل چه کسانی میشد. در واقع، البته خود من هم درگیر بودهام. همیشه این احساس رو داشتهام که یک مرد نامرئی در حال اغواکردن زن همراه منست. حالابه یاد نمیآورم، خواه او دیوی بود که به شکل انسان درآمده و خواه این که صرفن خیالاتی بوده که من داشتم. همیشه این احساس را داشتم که ممکنست رابطه موردنظر را در رابطه زوج دیگری دیده باشم و یا شکلی از اینگونه رابطه در ازدواجم وجود داشته است. کاملن به یاد ندارم، ولی این احساس را داشتهام که همیشه شخص سوّمی بوده، بعضی اوقات آن شخص من بودهام، بعضی اوقات مرد دیگری بوده و بعضی اوقات زن دیگری”.
در جایی از متن ترانه لئونارد کوهن به لیلیمارلین اشاره میکند: رفته بودی ایستگاه تا همه قطارها را بگردی، اما بدون لیلی مارلین بازگشتی…”. لیلیمارتین نام ترانه عاشقانهای است که در خلال جنگ جهانی اوّل توسّط شخصی به نام هانس لیپ سروده و توسط Lale Andersen. اجرا شد. در زمان جنگ دوّم جهانی، رادیو بلگراد که توسط ارتش آلمان برای اروپا و آفریقا برنامه پخش میکرد، چندبار این آهنگ را پخش کرد. سربازان دو طرف درگیر جنگ این آهنگ را شنیدند و پسندیدند و تبدیل شد به یکی از محبوبترین ترانههای آن زمان. این آهنگ به زبان های مختلف و توسط خوانندههای مختلف اجرا شده است. نسخهای که مارلنه دیتریش از این ترانه اجرا کرده اکنون بسیار معروف و در دسترس می باشد. همچنین در سال 1980 رینروارنرفاسبیندر فیلمی در مورد این ترانه وخواننده اصلی اون که همانا Lale Andersen بوده، ساخت.
ولی چرا لئونارد کوهن در این ترانه به لیلیمارلین اشاره کرده؟ به نظر من وقتی هنرمند آنتیک و old fashionی مثل لئونارد کوهن وقتی قصد دارد که از یک زن اثیری نام برد باید هم به سراغ عشق دوران نوجوانی خودش که ترانهای را در موردش از رادیو شنیده برود. خوش به حالش. حداقل میداند به دنبال چه کسی میگردد.
همون بارانی آبی همیشگیات
اوایل زمستانست، ساعت چهار صبح.
این نامه را برایت مینویسم تا ببینم حالت بهتر شدهست یا نه.
نیویورک سرد است، ولی جایی را که در آن زندگی میکنم، دوست دارم.
شام گاه، در خیابان کلینتون صدای موسیقی میآید.
شنیدم که خانه کوچکات را وسط صحرا ساختهای،
حالا که زندگی پوچی داری، امیدوارم که خاطراتش رو خوب حفظ کنی.
خب، جین یه دسته از موهای تو را نگهداشتهاست.
گفت آنها را شبی که تصمیم گرفتی صادق باشی و بروی به او داده ای.
حالا بگو بدانم که آیا واقعن صادق بودی؟
آه، آخرین باری که تو را دیدیم، خیلی پیر شده بودی.
شانه بارانی آبی همیشگیات پاره بود.
رفته بودی ایستگاه تا همه قطارها را بگردی،
اما بدون لیلی مارلین بازگشتی…
و بدینسان همسرم را جزئی از زندگیات کردی.
و وقتی که به نزدم آمد، همسر کسی نبود.
تو را میبینم با شاخه گلسرخی میان دندانهایت.
درست مثل یک کولی لاغر دزد.
خب،جین هم بیدار شد
سلام میرساند.
و حالا به تو برادرم، چه بگویم؟
قاتلم چه میتوانم به تو بگویم؟
فکر میکنم دلتنگتام، فکر میکنم بخشیدهام تو را.
خوشحالم که تو، جانشین من بودی.
اگر زمانی به نزد من و یا جین آمدی،
دشمنات خوابیده است و همسرش آزاد.
خب، و متشکرم از اینکه نگرانی را ریودی از چشمانش
تصور میکردم که نگرانی برای همیشه در چشمانش خواهد بود و هیچوقت تلاشی نکردم برای زدودن آن،
خب، و جین یه دسته از موهای تو را نگهداشتهاست.
گفت آنها را شبی که قصد ترککردن داشتی به او دادی.
ارادتمند – ل. کوهن
it’s four in the morning, the end of December
I’m writing you now just to see if you’re better
New York is cold, but I like where I’m living
There’s music on Clinton Street all through the evening.
I hear that you’re building your little house deep in the desert
you’re living for nothing now, I hope you’re keeping some kind of record.
Yes, and Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Did you ever go clear?
Ah, the last time we saw you you looked so much older
your famous blue raincoat was torn at the shoulder
you’d been to the station to meet every train
and you came home without Lili Marlene
And you treated my woman to a flake of your life
And when she came back she was nobody’s wife.
Well I see you there with the rose in your teeth
One more thin gypsy thief
Well I see Jane’s awake –
She sends her regards.
And what can I tell you my brother, my killer
what can I possibly say?
I guess that I miss you, I guess I forgive you
I’m glad you stood in my way.
If you ever come by here, for Jane or for me
Your enemy is sleeping, and his woman is free.
Yes, and thanks, for the trouble you took from her eyes
I thought it was there for good so I never tried.
And Jane came by with a lock of your hair
She said that you gave it to her
That night that you planned to go clear
Sincerely, L. Cohen
</
زلزله
می 27, 2008 at 10:05 ق.ظ | In Uncategorized | 1 Commentخب. حول و حوش ساعت 11 و نیم و اینها بود که من تازه رسیدهبودم به ماهنشان. تو مرکز مخابرات اونجا تو اطاق رییس بودم که طنّاز زنگ زد. تا بندهخدا بیاد بگه چی شده گقتم تو جلسه هستم و بعدن بهت زنگ میزنم و قطع کردم. رییس مرکز گفت خبر داری زنجان زلزله شده؟ گفتم نه خبر ندارم. پس طنّاز به خاطر همون زنگ زدهبود. فورن شماره خونه رو گرفتم که قطع بود. تلفنهای ثابت قطع بودند و بوق اشغال میزدند. نگران شدم. زنگ زدم به موبایلش. خیلی ترسیده بود. مثل اینکه زلزله ساعت 10 و نیم زنجان رو لرزوندهبود. خیلی شدید بوده ولی زمانش کم بوده. صدای بلندی داشته و طنّاز هم ایلیا رو بغل کردهبود و دوبیده بود حیاط. یکساعتی بود که سعی داشت با من تماس بگیره. با رییس مرکز خداحافظی کردم و جلدی پریدیم تو ماشین و گازش روگرفتیم و اومدیم طرف زنجان. تو ماهنشان که کسی چیزی احساس نکرده بود. تو راه هم اتفاق خاصّی نیافتادهبود. مثلن کوهی ریزش کنه، جادهای بسته بشه و اینها. رادیو جوان گفت که زلزله 5و خورده ای ریشتر بوده و حوالی زنجان رو لرزونده. الان که رسیدم زنجان و اینها رو دارم تایپ میکنم تو مسیر دیدم که ملّت دارند زندگی خودشون رو ميکنند و خبر خاصّی نیست فعلن. تلفن و برق قطع بود که وصل شده. اگر خبری شد خدای ناکرده، بیخبر نمیگذارمتون.
وبلاگ روی وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.

